دوست مهربون و عزیز ما رفته یه جای خوب...
رفته زیارت خانه ی خدا ...
دلمون براش تنگ می شه ...
ایشالا سالم و سلامت برگردی مهتاجونم ...
همین دیگه... فقط می خواستم بدونی به یادتیم ..
راستی... ما رو هم دعا کن .. یادت نره هاااا ...
خوش بگذره رفیق!
-+-نیلوفر-+-
عاشق ابــر های سرگردان
عاشق روزهای بـارانی
عاشق هرچه که نام توست بر آن !!...
نیلـــوفر!
باز باران!
و باز چتر هایی که از کمد بیرون می آیند
شاید هنوز نمیدانند.....
نمی دانند که این باران برای شستشوی دلهایشان است وآنها با چتر زیر آن می رون
اما من به زیر باران می روم
بدون چترو تنها!!!!
و فقط به امید انکه دلم از کینها پاک شود ....
.و در پی طراوت آرزوهایم
دوباره دیوانه وار در کوچه ها قدم می زنم
وآرام زیر باران گریه می کنم ...........
آری منم.......
همسایه ی دائمی باران !
سو![]()
بیشتر می خوابم تا تـــو را بیشتر ببینم
اگر بدانم مـــردگان نیز خواب می بینند،
می میرم!
تا تو را همیشه در خواب ببینم ...
از طرف نیلو![]()
ما هم خوبیم .....................به مهتا جونی قولیده بودم بیام آپ کنم ............
اومدم.....خوش اومدم.....خوب نیلوفر که در مورد خودمون یکمی گفته بود دیگه لازم نیست چیزی بگم.......
از چی بگم به قوله یکی از کوه و درخت جنگل یا از یه ..........بیخیال بابا......
.ایییی واقعا نمی دونم چی بگم اومدم اینجا همین جوری دارم می نویسم...............
ولی خوب می دونی همین الان یاده یه شعری افتادم که این روزا کم کم داره از ذهنم پاک می شه .....:
یار دبستانیه من با منو همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی
هک شده اسمه من و تو رو تنه این تخته سیاه
ترکه ی بی داد و ستم مونده هنوز رو تنه ما.....
واییی چه قدر اینو با زهرا و نیلو می خوندیم ...............![]()
خوب دیگه برم .......بازم خوش اومدم![]()
فعلا بابای......
راستی من این جمله رو خیلی دوست دارم ببین:
یادت باشه دنیا گرده ... پس هر وقت احساس کردی که به آخرش رسیدی شاید نقطه ی شروع باشه !!!!!!!!!!!!!
تنها به امید طراوت دوباره ی حقیقت فراموش شده ای ...
به نام "دل" ...
و می نویسم بی آنکه بدانم برای چه باید گفت ... آنگاه که نه دلی هستو نه آسمانی پر ستاره ...
و می نویسم ... بی آنکه بدانم برای چه خواهم زیست ...
خداوندا ....
در این آشفته بازار ... در این راه بی پایان ...
در این شبهای دود آلوده بی ستاره ... تا به کی از سکوت دل٬ فریادی بی صدا برآوردن ...
مگر قلبی هنوز زنده باشدو شکایت این آواره را به گوش جان بسپار ...
و تا به کی سردرگمی ...
به گناه جرمی ...
به نام ...
"بی عشقی ..."
...
و دستانم را ...
به خطوط نم خورده ی کاغذ می سپارم ...
و شروع می کنم ...
به برکت کلامی همچون ...
"سلام!"
...
گاه ازت خواستم که گریه کنی ...
و ناگاه در فاصله ی ای دو ،
ازت خواستم که عاشق شوی...!!
شروع شد !!!
سلام! از امروز من(نیلوفر) و مهتا و سوگل و بهار اینجا باهم می نویسیم!!!..
یه شروع خوب خوب !!...
زود برمی گردیم!!!